خرید بک لینک
یک حریف چقر بد بدن گوشه رینگ ، گیرت انداخته ، خون بالا میاری بس که هوک چپ و راست خوردی ولی طبق قولی که دادی رفتار می کنی . اولی که دستور رو صادر کرده و می گویند عاشق است : شانه بالا انداخته و به اد

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:40

گفت دعا می کنی ؟نگاش کردم ، دعا ... چقدر برام غریب شده این واژه . نگفتم نه ، جرات ندارم ، توچشمش زل زدم آره یه مدل دیگه ، دیگه ماه هاست ازش چیزی نمیخوام ، حتی مسایل غیر مادی ، حتی آرامش ، اون مقام نا

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:40

فریبکارم این روزها ، تو از جنگ برگشتی ، ولی نه روی پاهات ، که روی تخت . وانمود میکنم همه چیز عادیه ، وانمود می کنم خوشحالم ، وانمود می کنم ....

خانه را با سلیقه اداره می کنم ، مهمان دعوت می کنم و معاشرت داریم ، سفره هایش رنگین می چینم ، وانمود می کنم هیچ اتفاقی نیفتاده .

لباسهای گل گلی و شاد می پوشم ، موهامو رنگ کردم و ناخنهام همیشه مرتب و لاک زده ، بوی عطر می دهم و تورا در آغوش می گیرم ، می بوسم ، وانمود می کنم همه چیز روبراه ست .

تاکی .... نمیدانم شاید تا جان دارم .

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:40

گر اوفتد بدستم آن میوه رسیده ! (وای چه سکسی ! دلم ریخت !!!)باز آ که توبه کردیم از گفته و شنیده (بیا دیگه از برق بکش )روزی کرشمه ای کن ای یار برگزیده (بیا قربون شکلت )یاران چه چاره سازم با این دل رمیده

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:40

آسمان زیبا میشود

باد دور ساق پایم می پیچد و دامن نخی ام را می رقصاند

فرقی ندارد آفتابی باشد یا که ابری

عمیق تر نفس می کشم و لبخند می زنم

وقتی فقط کمی حالت خوش است

دنیا به کامم است

خوب باش لعنتی

خوب باش

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:40

به فکر گرجستان و ترکمانچای زیر لب فحش میدادم به آبا و اجداد قاجار ، در دوران بلوغ به آبا و اجدادم فحش خواهند داد نوادگانم آن زمان که بفهمند برای دختران آبی ، "یاسمن "ها و "منیره "ها ، کارگری که بخاطر

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 20:40

صفحه بندی